شب آغاز هجرت تو شب از خود شکستنم بود شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بی تو شب بی من شب دل مرده های تنها بود شب رفتن شب مردن شب دلکندن من از ما بود
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو بادست مهربونی به سرم مرهم کشیدی برام از روشنی گفتی پرده شب دریدی ...